احمد احمدى بيرجندى

106

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )

گويى از يك گوهرند عشق وى و حبّ بتول * كان قرار اندر دل و اين ؛ در تو آن مىپرورد دختر ختم النبيّين زوجهء حبل المتين * آنكه در يك آستان هفت آسمان مىپرورد آن مهين بانوى حَورا منزلت كز مَعدِلت * برّه را در سايهء شير ژيان مىپرورد از خديجه دور نبود همچو زهرا دخترى * اين چنين مادر بلى دختر چنان مىپرورد گر خديجه گشت مادر آرى اينش دختر است * دامن ار ، كان گشت گنج شايگان مىپرورد مادر هستى بجز دختر نمىآورد كاش * اين بود دختر اگر كاين خاندان مىپرورد از ازل بين دست قدرت اين زن و آن شوى را * آن براى اين و اين را بهر آن مىپرورد آرى آرى هست زهرا آنكه در دامان خود * لؤلؤ و مرجان به زير طيلسان مىپرورد آيد ار بر سفرهء فيضش صَفورا 0245945 خ 0 3 خ سفره‌دار * بر كليم از منّ و سَلوى 1245945 خ 0 4 خ آب و نان مىپرورد دستش از دستاس در ظاهر نمود آماس ليك * آسياى دهر را دستاس سان مىپرورد با چنين قدرت تو گوئى ماه‌رخ را از ازل ، * از براى سيلى قوم خسان مىپرورد گه ز درد ضربت در ، گاه از هجر پدر * دُرّ اشك از ديده و در دل فغان مىپرورد اى مهين ناموس حق ! « طائى » به هر صبح و مسا * در دهان از مدحتت دُرّ بيان مىپرورد پانوشتها